20. آداب و اخلاق پزشكي (مقدمه، 2، 899). همچنانكه سدهٴ چهاردهم شاهد رشد و بلوغ حرفهٴ پزشكي و تا حد كمتري جراحي بود، عجيب نيست اگر مواجه با احياي آداب و اخلاق پزشكي بوده باشد؛ آن هم به چشمگيرترين شكل خود از زمان بقراط تا آن روز. جالبترين رساله در اين موضوع درباب احتياط هاي پزشكي نوشته آلبرتو دزانكاري پزشك بولونيايي است. بهعلاوه، در آثار هانري دوموندويل و يان ايپرمان، همچنين (اندكي بعد) در آثار گيدوكولياك (چهاردهم ـ 2) و جان آردِرن (چهاردهم ـ 2) فصلهايي به اين موضوع اختصاص يافته است. نتيجهگيري كولياك را ميتوان نقل كرد:
پزشك بايد داراي منش نيك باشد. در موضوعاتي كه دربارهٴ آنها مطمئن است شجاع باشد، از خطر بترسد و از معالجه و عمل غلط بپرهيزد.
نسبت به بيمار رئوف، با همراهانش مهربان و در پيشگويي عاقل باشد. او بايد پاكدامن، دلسوز، بخشنده و متين باشد. او نبايد آزمند باشد
و از بيمار به زور پول بگيرد، بلكه بايد بر حسب توانايي بيمار، كار خودش، ميزان موفقيت معالجه و مقامش، دستمزد متعادلي دريافت كند.1
جالب است توجه شود اين افرادي كه علاقهٴ ويژهاي به رفتار و آداب پزشكي نشان دادهاند، جز دزانكاري، همه جراح بودند. امكان دارد همين مسئلهٴ جراح بودن آنان را به حميت اخلاقي واداشته است. براي جراحان اهميت اساسي داشت تا ثابت كنند كه آنها نيز به اندازهٴ پزشكان فضلفروش لاتينيگوي، شريف و آقا هستند.
21. بيمارستانها (مقدمه، 2، 899، 1062). در اينجا چندان چيزي نميتوان به آنچه در مجلد دوم آمده است افزود، چون اينكه بيمارستانها و جذامخانههاي تازهٴ زيادي در سدهٴ چهاردهم باز شد، ظاهراً تفاوت بنيادي با پيشينيان خود نداشتند. البته، مقارن سال 1300 نهضت ايجاد بيمارستانها كاملاً به راه افتاده بود.
احمد عيسي بيك تاريخ بيمارستانهاي اسلامي را نوشته است (به زبان فرانسه، قاهره، 1929؛ ايسيس 14، 14، 535؛ به زبان عربي و با تفصيل بيشتر، دمشق 1939؛
ايسيس، 31، 225). اطلاعات اضافي بيشتري را آيدين صاييلي در پاياننامهاش از دانشگاه هاروارد گردآورده است.2 كه شامل فهرست جالبي از قريب صد بيمارستان اسلامي در سدههاي ميانه (صص 164 ـ 173) است. بسياري ديگر در سدهٴ چهاردهم، به ويژه با پيشگامي تركان تأسيس شد.
با گذار از جهان اسلام به آسياي بودايي، احتمالاً به درمانگاههاي كوچكي مخصوص راهبان